۱۳۸۹ بهمن ۱۲, سه‌شنبه

خب فقط یه بدبختی و نا امیدی کامله که  فک آدم رو میبنده.بدبختی های نصفه نیمه فقط باعث میشن آدم هی غر بزنه.  فکر میکنم دلیلش اینه که هنوز یه جایی  دیپ  این ساید ِقلبت باور داره که قضیه درست میشه .واسه همین هی غر میزنه و این روند غر زدن رو لگاریتمی بیشترش میکنه و در این مدت بدبختی فرصت این رو داره که  به سمت کامل شدنش پیش بره . و وقتی این قدر بزرگ شد که تونست شکست ات بده  تو دهنت رو میبندی  و چون کسی رو نمی تونی سرزنش کنی -و حتی میشه گفت یه جورایی خوشحال میشی که بلاخره رسید به آخرش- به فک‌ات استراحت میدی و میری که خوش بگذرونی .
یه جورایی خوشحالم الان. حس میکنم قد پر سبکم و دیگه از اون وزنه های 200 کیلویی هیچ خبری نیست . بدبختی کامل رو امتحان کنید حس خوبی داره .

۲ نظر:

Juno گفت...

شاید این روزایی که بر من می گذره خیلی سخت باشه و من قاعدتن باید احساس بدبختی کنم اما چون خیلی سفت و محکم خودمو گرفتم احساس بدبختی نمی کنم. بذار یه ذره خودمو شل بگیرم، شاید به این حسی که تو میگی رسیدم.

falsch گفت...

نه درستش اینه که احساس بدبختی نکنی . اگه این حس رو داشته باشی خراب میشه همه چی *: