انگار نه انگار که تمام زمستان زل زده بود به پنجره و مرا میپایید .سرش را برگردانده سمت دیوار همسایه که مثلا حواسم به گربهی روی دیوار است و تو را نمی بینم. خب بگذار قهر باشد. میداند که پاپیش نمیگذارم. باریکهی نور بازیگوشی بیاعتنا به دعوای من و او از روی شانههای او سُر میخورد و روی میزم کنار کیف آرایشم جا خشک میکند ؛لابد نمی داند که لاک ناخن صورتی ام همین دیروز خشک شده. آخرین آهنگ رضا یزدانی که پلی میشود. حوصله ام سر میرود یاد حرف ساغر می افتم که میگفت :این چرت و پرتها چیه !خاموشش کن حوصله ام سررفت" لابد الان در اتاقش یکی از آهنگهای کلایدرمن در حال پلی شدن است . بلند میشوم برای خودم چایی بریزم که صدای شیون گربه بلند میشود و قلوه سنگی از بالای دیوار به پایین سر می خورد.پسرک سرتق همسایه با نیش باز رروبرویم ظاهر میشود. ازهمان لب پنجره بهش دست تکان می دهم هردو باهم میخندیم. گربه طوری به من زل میزند انگار که توطئه ای در کار بوده باشد. خیره نگاهش میکنم . صدای شیون گربه دوباره بلند میشود,چای را هورت می کشم. نشانه گیری پسرک حرف ندارد. حالا .خانم همسایه آمده با اخم به گربه میگوید کیشته, دست پسرش را میگیرد و میبرد به او هم از همان پشت پنجره دست تکان می دهم.گربه دیگر روی دیوار نیست .حوصله ندارم دنبالش بگردم .او سرش را هنوز برنگردانده . لابد ریشه هایش تا زیر اتاق دختر همسایه رفته و درست زیر پیانویش متوقف شده که اینقدر خودش را برایم میگیرد. انگارآشتی کردن با درخت را باید برای سال بعدم بگذارم.
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر