۱۳۸۹ مرداد ۳۰, شنبه

درد ی که آدم بشو نیست

دیدی بعضی وقتها  مادر پدرها همه‌ی سعی‌شون رو میکنند که یه حرفی رو تو کله‌ی بچه‌شون کنن اما بچهه گوش نمیکنه بس که آدم بشو نیست این بشر! بعد ننه بابا جون به سر می‌شن و می‌گن به‌درک؟ خب الان حکایت من و این درد لعنتی هم همینه. سه سال خودم رو کشتم که درست شه , نشد که نشد, بس که آدم بشو نیست این درد. الانم دیگه خسته شدم خب. چه قده هدی رو اذیت کنم آخه؟ گناه داره طفلی. پس دستام رو میذارم تو جیبم و آدامس‌ام رو میجویم و میگم به درک. من دیگه با تو کاری ندارم. خواستی آدم بشو باش خواستی نباش . تو این سالها نمودی ما رو تو.

*اگر من می‌گریم یا می‌نالم,
اگر من چهره غمین می‌کنم,
آقا, تنها برای خنده است,
ها ! ها ! ها ! ها!
آقا تنها به خاطر خندیدن است .

* : قسمتی از متن کتاب خرمگس.احتمالا بشه این متن رو قشنگ‌تر ترجمه کرد.
پ.ن: درد من اینقدر کوچیک و احمقانه‌ است که باور نمیکنی.







۲ نظر:

Juno گفت...

دست از سر هدی بردار گناه داره طفلی.
راستی هدی سیستم اینجا رو فارسی کن که وقتی نقطه میذاری نقطه بیاد آخر خط .
من اول نمی دونستم میشه زبانش رو فارسی کرد پدرم دراومده بود سر این نقطه گذاریش. آه ببین باز اومد پشت جمله. می بینی تو رو خدا؟
چقدر خوشحالم که باز برگشتی اونم اینجا. لطفا این بار بیشتر بمون

falsch گفت...

فوت کوزه‌گری بودا ! مرسی

اگه دوباره معتادش نشم چشم.بیشتر می‌مونم