یک چند روزیه که اتاقم رو با یه دانشجوی ترم اولی تقسیم کردم تا کار خوابگاهش اینها رو مامانم براش جور کنه. اگه دقیقا بخوام نسبتش رو بگم میشه : خواهرزادهی داماد خالهی مامان بزرگم. طفلی مامان بزرگم جوون مرگ شده.خدا خالهاش رو نگهداره. یه خالهی ماهای داره که نگو. بگذریم . صبح خابالو خابالو پا شدم محبوبه رو راه بندازم دیدم هوا سرده بهش میگم : سویتشرتت رو میخوای بیارم برات؟ میگه:نه. مرسی .باهاش خدافظی میکنم و همینطور که پلهها رو مییام بالا با خودم میگم چه بیخیاله این بشر. سرماهه رو خورده . حالا نگو اون سویتشرتش رو پوشیده ,من, درست از خواب بیدار نشدم .
۱۳۹۰ مهر ۵, سهشنبه
یک چند روزیه که اتاقم رو با یه دانشجوی ترم اولی تقسیم کردم تا کار خوابگاهش اینها رو مامانم براش جور کنه. اگه دقیقا بخوام نسبتش رو بگم میشه : خواهرزادهی داماد خالهی مامان بزرگم. طفلی مامان بزرگم جوون مرگ شده.خدا خالهاش رو نگهداره. یه خالهی ماهای داره که نگو. بگذریم . صبح خابالو خابالو پا شدم محبوبه رو راه بندازم دیدم هوا سرده بهش میگم : سویتشرتت رو میخوای بیارم برات؟ میگه:نه. مرسی .باهاش خدافظی میکنم و همینطور که پلهها رو مییام بالا با خودم میگم چه بیخیاله این بشر. سرماهه رو خورده . حالا نگو اون سویتشرتش رو پوشیده ,من, درست از خواب بیدار نشدم .
اشتراک در:
نظرات پیام (Atom)
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر